الفيض الكاشاني

180

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

به منزلهء روزه‌دار صبر كننده است . » « 17 » از عطاء نقل شده كه گفته است : بر عايشه وارد شدم و گفتم : به شگفت‌ترين چيزى كه از پيامبر خدا ( ص ) ديده‌اى ما را آگاه كن . او گريست و گفت : كدام كار او شگفت نبود . شبى بر من وارد شد و در فراش ( يا گفت ) در لحاف من درآمد به طورى كه پوست او به پوست من رسيد ، سپس فرمود : اى دختر ابو بكر ، مرا واگذار تا پروردگارم را عبادت كنم . گفتم : اى پيامبر خدا من نزديك بودن به تو را دوست مىدارم و ليكن ميل تو را اختيار مىكنم . وقتى او را رخصت دادم برخاست و از مشك آب وضو گرفت و آب زياد نريخت ، سپس به نماز ايستاد و گريست به طورى كه اشكهايش بر سينه‌اش جارى شد ؛ پس از آن ركوع كرد و گريست ، سپس سجده كرد و گريست ؛ پس از آن سر از سجده برداشت و گريست و به همين گونه بود تا بلال آمد و آن حضرت به او اجازهء بانگ نماز داد . من گفتم : اى پيامبر خدا ، چه چيزى تو را مىگرياند در حالى كه خداوند گناهان گذشته و آينده‌ات را آمرزيده است ؟ فرمود : « آيا من بندهء شكر گزارى نباشم ؟ و چرا اين كار را نكنم و حال آن كه خداوند بر من نازل كرده است : إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « 18 » . . . تا آخر آيه . » « 19 » اين خبر گوياى اين است كه گريه نبايد هيچ گاه قطع شود ، و به همين نكته اشاره دارد آنچه نقل شده است كه يكى از پيامبران بر سنگى كوچك گذر كرد كه آب بسيارى از آن بيرون مىآمد . پيامبر ( ص ) در شگفت شد ، خداوند سنگ را به سخن درآورد و گفت : از آنگاه كه قول حقّ تعالى را شنيدم كه فرموده است : وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ * از ترس آن مىگريم . پيامبر از خداوند درخواست كرد كه او را از آتش پناه دهد و خداوند او را پناه داد . پس از مدّتى دوباره او را ديد كه بر همان حال است به او گفت : اكنون چرا گريه مىكنى ؟ گفت : آن گريهء خوف بود و اين گريهء شكر و خوشحالى است . دل انسان مانند سنگ يا از آن سخت‌تر است و اين سختى و قساوت

--> ( 17 ) سنن ترمذى و ابن ماجه ، شمارهء 1764 . ( 18 ) بقره / 164 : همانا در آفرينش آسمانها و زمين . . . ( 19 ) حديث عطا را ابو الشيخ ابن حبّان در كتاب اخلاق رسول اللّه ( ص ) و ابن جوزى در الوفاء نقل كرده‌اند ، و در ميان راويان آن ابو جناب است كه نام او يحيى بن ابى حبّه است و جمهور او را ضعيف شمرده‌اند ، ابن حبّان در صحيح خود آن را از روايت عبد الملك بن ابى سلمان از عطاء بدون جملهء : « و كدام كار او شگفت نبود » نقل كرده و مسلم آخر آن را از روايت عروه از عايشه نقل و به آن اكتفا كرده است ، المغنى .